بزرگداشت بهرام شاهمحمدلو، معروف به «آقای حکایتی»، در کانون ادبی زمستان و با حضور جمعی از دوستان، همکاران و اعضای خانوادهاش، بیش از آنکه صرفاً مراسم تقدیر از یک هنرمند باشد، بهانهای بود برای بازگشت چند نسل به کودکی. به سالهایی که قصه، هنوز یک اتفاق بود؛ تلویزیون هنوز میتوانست اعضای یک خانواده را دور هم جمع کند و یک شخصیت تلویزیونی میتوانست چنان در حافظه جمعی بنشیند که چند دهه بعد، نامش کافی باشد تا بوی کودکی در فضا بپیچد.
«آقای حکایتی» برای کودکان دهه پنجاه و شصت فقط یک مجری یا بازیگر نبود؛ او بخشی از تجربه زیسته یک نسل بود. نسلی که با قصه بزرگ شد و پیش از آنکه جهانش با انبوهی از صفحهها و تصویرها اشباع شود، تخیلش را از روایتها میگرفت. از قصههایی که شنیده میشد و تصویرشان را باید خودش در ذهن میساخت.
شاید راز ماندگاری «آقای حکایتی» هم همین باشد: او چیزی را به کودک تحمیل نمیکرد؛ برایش جهان میساخت و اجازه میداد کودک خودش در آن جهان قدم بزند.




