مسئولیت فردی، اصلاح ساختاری و آرامش عمومی؛
پاسخی خردمندانه به حواشی اخیر تیم های تراکتور و ملوان
پیشدرآمد: فرهنگ گیلان؛ گهوارهی مدارا و مردمداری:
گیلان، سرزمین سرسبزِ باران، دریا و جنگل، از دیرباز گهوارهی مردمی نجیب، صلحجو، مهماننواز و گشودهدل بوده است. مردمی که تاریخِ زیستِ آنها بر مدارا، احترام متقابل، همزیستی مسالمتآمیز میان اقوام و تعامل صمیمانه با هر مسافر و غریبهای استوار بوده است. طبعِ شاد، روحِ فرهنگپرور و منشِ انسانی گیلانیان، هرگز با پرخاشگری و تحقیر سنخیتی نداشته است. در چنین جغرافیای فرهنگی ریشهداری، فوتبال نیز باید بازتاب همین اصالت و نجابت باشد، نه میدان تفرقه و نه ابزاری برای به چالش کشیدن حرمتها. استادیومهای ورزشی، آیینهی جامعهاند و حواشی دیدار اخیر تیمهای تراکتور و ملوان، فرصتی است تا با رجوع به همین اخلاقِ ریشهدار، به بازتعریف حرمتها و انسجام ملی بپردازیم.
یکم: پرهیز از ابزارسازی هویتی:
هیچ رقیبی، هیچ مربیای و هیچ هواداری حق ندارد از هویت قومی، زبانی یا فرهنگی یک منطقه برای پیروزی در میدان مسابقه ابزار بسازد. حرمت مردم ایران، گیلان، رشت و بندر انزلی، خط قرمز همهی ماست؛ همانگونه که حرمت مردم آذربایجان، تبریز و ، اصفهان ، خوزستان، لرستان ، مازندران و همهی اقوام ایرانی خط قرمز است. ورزشِ رقابتمحور، نیازمند فضایی از احترام و کرامت است و هرگونه بهرهبرداری از اختلافات قومی برای کسب پیروزی، به پیکرهی انسجام اجتماعی آسیب میزند.
دوم: مشکل سیستماتیک است، نه اختصاصی:
این پدیده تنها به یک باشگاه یا شهر محدود نمیشود، بلکه آسیبی سیستماتیک در فوتبال ایران است که در ورزشگاههای مختلف کشور سابقه دارد؛ بنابراین، تقلیل دادن این معضل به یک منطقه یا گروه خاص، پاک کردن صورتمسئله است. این معضل ریشه در چند عامل کلیدی دارد:
- ضعف فرهنگسازی و آموزش در باشگاهها، مدارس و فدراسیون دربارهی رفتار هواداری؛
- عدم پایش و نظارت مؤثر بر فضای سکوها برای پیشگیری از شعارهای تفرقهافکن؛
- برخوردهای غالباً واکنشی و تبعیضگرایانهی دستگاههای ذیربط که گاه به قضاوتهای ناعادلانه و دوگانه میانجامد؛
- بهرهبرداری فرصتطلبانه برخی مدیران، مربیان یا بازیکنان از احساسات قومی و منطقهای برای ایجاد جو روانی علیه رقیب.
سوم: فدراسیون و باشگاهها؛ از واکنش تا پیشگیری:
بیانصافی است اگر بگوییم مسئولان فوتبال کاری نمیکنند اما واقعیت آن است که اغلب اقدامات انجامشده، ماهیت واکنشی دارند: بیانیهای صادر میشود، رأی انضباطی ابلاغ میگردد و شایسته یا ناشایسته، ورزشگاهی خالی میشود اما ریشهی فرهنگ سکوها دستنخورده باقی میماند. این رویه، هر بحران را موقتاً خاموش میکند، اما بذر نفرت را زنده نگه میدارد. برنامهریزی فرهنگی فدراسیون فوتبال و باشگاهها باید از حالت شعاری خارج شده و در چند محور بهصورت ساختاری دنبال شود:
- آموزش و توانمندسازی هواداران، کانونهای هواداری و پیشکسوتان و بازیکنان کلیدی دربارهی اخلاق ورزشی و احترام به هویتهای متفاوت؛
- استقرار نظام پیشگیری و هشدار زودهنگام در سکوها با حضور ناظران آموزشدیده و فرهنگساز، نه صرفاً نیروهای انتظامی؛
- اجرای قاطع، بیتبعیض و شفاف مقررات انضباطی برای همهی تیمها و شهرها بهطور یکسان؛
- همکاری با آموزشو پرورش، رسانهها و نهادهای مدنی برای نهادینهکردن احترام به تنوع فرهنگی در جامعه؛
- راهاندازی کمپینهای مداوم همبستگی ملی در ورزشگاهها، بهویژه پیش از بازیهای حساس و پرتنش.
چهارم: هوشیاری ملی و پرهیز از فشار بر ارکان تصمیمگیر:
فراتر از ابعاد ورزشی، باید با هوشیاری کامل از هرگونه تعمیم اجتماعی و سیاسی اینگونه درگیریهای حاشیهای پرهیز کرد، چرا که در شرایط حساس کنونی و در مواجهه با جنگ هویتیِ تحمیلشده از سوی محور غربی، عبری و عربی ، دامنزدن به این تنشها خطری جدی برای امنیت ملی و همبستگی داخلی محسوب میشود. در این راستا، خودداری قاطع از مصاحبههای تحریکآمیز، بیانیههای جهتدار و واردکردن فشار رسانهای یا محفلی به وزارت ورزش، فدراسیون فوتبال و ارکان انضباطی و قضایی آن، یک ضرورت انکارناپذیر است تا این نهادها بتوانند در فضایی آرام، دور از هیجان، صرفاً مبتنی بر ضوابط قانونی و با محوریت مصالح کلان ملی به بررسی و اتخاذ تصمیم عادلانه بپردازند.
سخن پایانی:
ایران، قطار بزرگ تمدنی است که هر واگن آن رنگ و لهجهی خود را دارد، اما همگی به یک پیکره پیوستهاند و با یک نیروی محرکه به پیش میروند. تنوع قومی و زبانی، سرمایهای گرانسنگ برای فرهنگ و تمدن ماست و همواره چنین خواهد بود.
نکتهی محوری آن است که همبستگی ملی را نباید ابزاری برای مدیریت بحران تلقی کرد، بلکه باید آن را سرمایهای راهبردی در نظر گرفت. وحدت در عین تنوع، ارزشی است که ایران را در کوران تاریخ پابرجا نگه داشته است. هیچ مسابقهای، هیچ جامی و هیچ اعتبار ورزشی نباید در برابر این سرمایهی بنیادین قرار گیرد.
در سرزمینی که هزارههاست اقوام گوناگون در آن همزیستی مسالمت آمیز داشتهاند، ورزش نباید میدانی برای شعارهای تفرقهافکن شود. فوتبال میتواند و باید پلی برای نزدیکی و همدلی باشد. هیچ باشگاه و منطقهای نباید در انحصار متهم همیشگی قرار گیرد. مشکل، ساختاری است و راهحل نیز باید فراگیر، عادلانه و عاری از تبعیض باشد، وگرنه عدالت قربانی و بذر تفرقه بیشتر افشانده خواهد شد.
و در نهایت تاکید می شود: مسئولیت، یکطرفه نیست. فدراسیون، متولیان فرهنگ عمومی، باشگاهها، رسانهها، پیشکسوتان، ورزشکاران و تکتک ما، در تغییر فرهنگ سکوها سهمی بر دوش داریم. تقبیحِ صرفِ پدیدهها بدون مسئولیتپذیری جمعی، ما را به سرمنزل مقصود نخواهد رساند.







